موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
48
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
جاده آن به آن از حيث منظره قشنگتر ميشد و به سختى از كوهى بالا ميرفتيم كه درخت بسيار و معادن مس بيشمار داشت . در پاى كوه اشسبژوك كه با ارابههاى موسوم به كيبيچ اردويى تشكيل داده بودند از پل اشكوريى گذشتيم - روبرو درختهاى عظيمى منظره را مسدود كرده صدا منعكس مىساخت ما هم تفريح كرده مكرر اين امتحان را كرديم . روز بيستم را هم به همين طريق بتماشاى مناظر قشنگ راه گذرانديم . همين كه قدرى از اردو دور شديم مجددا جادهء مارپيچى شده از دامنهء كوه اشسبژوك بالا رفتيم . بدوا جنگل انبوهى نمايان شد سپس درختها كم شده پس از شيب ملايمى بفضائى رسيديم كه در كنار درهاى واقع و از حيث زيبائى و طراوت منتها درجهء قشنگى را دارا بود . از پايين درههاى كوچك ديگرى ملاحظه شد كه فوقالعاده جلبتوجه ميكرد . از اينجا مسافر وارد خيابانى مىشود كه دست طبيعت آن را احداث كرده و يكنواخت به جانب قلهء مرتفعى پيش مىرود و مانند اطراف تفليس از آنجا تمام نقاط قفقاز ديده مىشود و به خوبى خطوطى را كه قبلا از آنها گذشته بوديم شناختيم . رودخانهها هريك در امتدادى جارى و در افق نامحدودى از نظر محو ميشد . سفيركبير كه مانند ديگران از مشاهدهء اين مناظر خيره شده بود بهمراهان گفت : « سراسر اين مناظر دلربا يك قسمت از مملكتى است كه در تحت لواى قوانين و تعاليم يك بشر اداره مىشود . » حقيقتا اين خيال عالى است و شايد پس از مضى قرون و اعصار كسى بزحماتى كه براى متحد ساختن اين ممالك كشيده شده متوجه نشود . ازين نقطه براى آخرين دفعه خاك قفقازيه را كه حدفاصل بين ما و وطن عزيز ما است سلامى داديم و به زحمت از مناظر دلرباى آن دلكنده از تپههائى كه در سر راه بود گذشتيم . آثار جنگلها به كلى تمام شد و راه منحصر بمعبر تنگى شد كه از بين دو كوه عظيم ميگذشت و باد شديدى جريان داشت . اين كوه باسم اين جاده كه دهان جهنم مىنامند معروف بود و حقيقتا اسم برازندهاى بود .